تبلیغات
ماه نامه صبح امید - داستانک(پیرمرد تنها)
ماه نامه صبح امید
دبیرستان شهید مدرس شاهد منطقه12
یکشنبه 20 فروردین 1391

داستانک(پیرمرد تنها)

یکشنبه 20 فروردین 1391

نوع مطلب :

 
پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست ..........

مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی
دوستدار تو پدر

پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام
۴ صبح فردا ۱۲ نفر از مأموران Fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم

هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید
مانع ذهن است . نه اینکه شما یا یک فرد کجا هستید




BHW
شنبه 2 اردیبهشت 1396 06:27 ق.ظ
It's an remarkable piece of writing in favor of all
the internet viewers; they will get advantage from it I am sure.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 02:38 ب.ظ
I was curious if you ever thought of changing the page
layout of your site? Its very well written; I love what youve got to say.

But maybe you could a little more in the way of content so people
could connect with it better. Youve got an awful lot
of text for only having 1 or two pictures.
Maybe you could space it out better?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر